آلبوم ويکتور هوگو (نويسنده و شاعر)

Victor Hugo

تعداد عکس های این آلبوم : 0
تعداد نظرات : 0

|عکس و مطالب جدید خود را در رابطه با این آلبوم، از طریق آپلود سنتر سایت، برای ما ارسال نمایید تا بنام خودتان در سایت قرار گیرد.|

| Please send us, your photos and information in relation to this album, by upload center... or this Email: memarjoon@gmail.com|

زندگینامه ويکتور هوگو

Victor_Hugo ویکتور ماری هوگو


نام اصلي:              ویکـتور ماری هـوگو

تاريخ تولد:              26 فوریه 1802 - 7 اسفند 1180 شمسي
تاريخ درگذشت:      22 مه 1885 - 1 خرداد 1264 (83 ساله)
محل تولد:               بزانسون، فرانسه
محل درگذشت:      پاریس، فرانسه
محل خاکسپاري:   معبد پانتئون
مليت:                      فرانسوی
زمينه فعاليت:         شاعر، داستان‌نویس، درام‌نویس و نمایشنامه‌نویس
آثار شاخص:           گوژپشت نتردام، بینوایان، مردی که می‌خندد، هخامنشی و...
جنبش:                    رمانتیسیسم
همسر:                   آدل فوشه

استاد(ان):              -----
شاگرد(ان):             -----

زندگينامه:

ویکتور ماری هوگو متولد 26 فوریه 1802 میلادی، بزرگ‌ترین شاعر سده نوزدهم فرانسه و شاید بزرگترین شاعر در ادبیات فرانسه و نیز داستان‌نویس، درام‌نویس و بنیانگذار مکتب رومانتیسم است. آثار او به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره دارد که از برجسته‌ترین آنها می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام، مردی که می‌خندد و شمار زیادی مجموعه شعر اشاره کرد. وی چندین نمایش‌نامه نیز نوشته ‌است. هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد:

    1- بازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی به‌وسیله آشکار ساختن احساسات خودش، و به‌هم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت و تاریخ.
    2- آموزش دادن و راهنمایی کردن خواننده

هوگو سومین پسر کاپیتان "ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو" و "سوفی فرانسواز تره بوشه" بود. وی به شدت زیر نفوذ و تاثیر مادر قرار داشت. مادر او از شاه‌ دوستان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، توانست ستایش و علاقه فرزندش را نسبت به خود برانگیزد. سال‌های کودکی ویکتور در کشورهای گوناگون سپری شد. مدت کوتاهی در کالج نجیب‌زادگان در مادرید اسپانیا درس خواند و در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود پدر ریوییر، کشیش بازنشسته قرار گرفت. در سال 1814 به دستور پدر وارد پانسیون کوردییر شد که بخش اعظم تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند. تکالیف مدرسه مانع از مطالعه آثار معاصران به ویژه شاتوبریان و نیز مانع از نگارش تصنیف‌های ادیبانه او نشد. وی سرودن شعر را با ترجمه اشعار ویرژیل آغاز کرد و همراه با این اشعار، قصیده بلندی در وصف سیل سرود. او توانست قبل از بیست سالگی نخستین قصه بلند خود، یعنی کتاب Bug-Jargal را منتشر کند و با انتشار این کتاب به جمع ادیبان راه یابد.

ویکتور هوگو در سال 1822 با "آدل فوشه" دوست دوران کودکی خود ازدواج کرد. آدل فوشر دختری سبزه‌روی با موهای مشکی و ابروانی کمانی بود. او در 16 سالگی بانویی خوش‌سیما و جذاب بود. آدل فوشر اولین عشق ویکتور هوگو بود و ویکتور او را بسیار تحسین می‌کرد. دوران نامزدی آدل و ویکتور را می‌توان به عنوان تراژدی عاشقانه توصیف کرد. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی می‌شناختند. دو خانواده فوشر و هوگو با هم بسیار صمیمی بودند و بچه هایشان هم با هم بزرگ شدند. زندگی عاشقانه هوگو زمانی آغاز شد که نوجوانی بیش نبود. او عاشق آدل، دختر همسایه‌شان شد. مادر ویکتور او را از این عشق منع کرد. او معتقد بود که پسرش باید با دختری از خانواده بهتر ازدواج کند. مخالفت خانواده‌های این دو دلداده در مورد ازدواجشان باعث بوجود آمدن شرایط تراژیکی شد. پدر آدل پیرفوشر در نهان از موفقیت رو به رشد ویکتور در ادبیات هیجان زده بود اما می‌ترسید که مادام هوگو، آدل را خوب و مناسب نداند در نتیجه به آدل هشدار داد که ویکتور فردی مغرور، دمدمی‌مزاج و تن‌پرور است. با این وجود آن دو پنهانی با هم نامه رد و بدل می‌کردند. ویکتور بدون شک معتقد بود که ارتباط آنها به ازدواج ختم خواهد شد و آنقدر به این مسئله مطمئن بود که زیر نامه اولش را گستاخانه، با نام "همسر تو" امضا کرد.

بعد از گذشت دوسال و رد و بدل شدن دویست نامه توسط دو دلداده ویکتور و آدل با هم ازدواج کردند و صاحب ۵ فرزند شدند. هوگو، آدل را از صمیم قلب و به شدت دوست داشت، در سالهای اول نامزدی‌شان وقتی مادر آدل بیرون از خانه بود، آدل بی معطلی و به طور پنهانی از مسیری تاریک می‌گذشت و به ملاقات ویکتور که زیر درخت شاه بلوط منتظر او بود می‌رفت مانند کوزت که پنهانی به دیدن ماریوس می‌رفت. ویکتور و آدل در ۲۶ آوریل ۱۸۱۹ درست زمانی که ویکتور ۱۹ سال و آدل ۱۶ سال داشت، آشکارا به یکدیگر ابراز علاقه کردند. آدل معتقد بود که هیچ چیز جز دخترکی فقیر با افراد طبقه بورژوا نیست و عقیده او در این باره کم و بیش درست بود. با وجود ظاهر نسبتاً خوبی که داشت اما چیز زیادی در مورد شخصیت او قابل ذکر نیست. او در مورد پوشش خود نه سلیقه داشت و نه زیرکی به خرج می‌داد و همیشه با لباس‌های غیر رسمی ظاهر می‌شد. آدل فردی سربه‌هوا و کم‌هوش بود و این امر باعث شد که وی از لحاظ فرهنگی عقب بماند. او به نبوغ آشکار و دستاوردهای همسرش فقط به خاطر ارزشهای مالی ارج می‌نهاد. او علاقه چندانی به شعر و سرایش نداشت. هر چند که بعدها دو تن از بزرگترین شاعران فرانسه به وی علاقه‌مند شدند.

فرزندان:

ویکتور هوگو، دو پسر و دو دختر داشت. دختر بزرگ او لئوپولدین هوگو در سال ۱۸۲۴ به دنیا آمد و در ۱۹ سالگی به همراه شوهر وفادارش و بچه‌ای که هنوز به دنیا نیامده بود در حادثه قایق‌سواری در رودخانه سن غرق شد. دختر کوچک او، آدل هوگو در پی عشق نافرجام به یک افسر ارتش نیروی دریایی بریتانیا به بیماری روانی مبتلا شد.

آغاز مکتب رمانتیسم:

در سال ۱۸۲۱ با انتشار کتاب "گوژپشت نتردام" که بعد از "بینوایان" بزرگترین اثر اوست، شهرتی فراگیر یافت. در سال ۱۸۲۷ درام "کرمول" را نوشت و بر این کتاب مقدمه مفصلی نوشت که خود کتابی مستقل بود و اهمیت آن به مراتب فراتر از خود درام است. این مقدمه را می‌توان مرامنامه مکتب رومانتیسم دانست و با همین مقدمه است که رومانتیسم به عنوان مکتبی مستقل آغاز می‌شود و بدین گونه هوگو مکتبی به نام رومانتیسم را بنیان می‌نهد. او معتقد بود که هر آنچه که در طبیعت است به هنر تعلق دارد و در مقدمه کرمول نوشت:

«... بشر در طول حیات خود، پیوسته یک نوع تمدن و یک نوع جامعه نداشته ‌است؛ بشریت مانند هر یک از واحدهای خود، یعنی انسانها، بزرگ شده، بالیده، به بلوغ رسیده و آن‌گاه به پیری پر عظمت خود رسیده است. پیش از عهدی که جامعه امروز عهد عتیق می‌خواند، دوره‌ای بوده که عهد افسانه خوانده می‌شده که بهتر بود عصر آغازین خوانده‌ شود و در آنجا که شعر، آینه اندیشه‌های آدمی است، شعر نیز این سه دوره عهد آغازین، عهد عتیق و عهد جدید را طی کرده ‌است. اشعار غنایی، زاییده عهد آغازین است و خاستگاه اشعار حماسی، عهد عتیق و درام، پرورده عهد جدید است. نغمه و غنا، ابدیت را ساز می‌کند. ماهیت غنا، طببیعی بودن، خصوصیت دومی حماسه سادگی و صفت سومی درام حقیقی بودن است. قهرمانان اشعار غنایی اشخاص داستانی بزرگی چون آدم و قابیل و نوح بودند، قهرمانان حماسه‌ها، پهلوانان غول‌ صفتی چون آشیل، هرکول، آژاکس، پرومته و آگاممنون بودند و قهرمانان درام جز انسان‌های عادی کس دیگری نیست، کسانی چون هاملت، مکبث، اتلو و...»

و بدین گونه هوگوی جوان، عصری نو در تاریخ ادبیات جهان گشود عصری که عنوان عصر رمانتیسم را به خود گرفت. از این زمان به بعد هوگو دوستداران بسیار یافت و خانه او تبدیل به دیدارگاه نویسندگان پیرو مکتب رمانتیسم شد که از میان این نویسندگان می‌توان به آلفرد داویگنی و چارلز آگوستین سنت بوو منتقد اشاره کرد. سالهای 1829 تا 1843 سال‌های بالندگی و کامیابی او بود هوگو در طی این سالها، چندین مقاله، سه رمان و پنج جلد کتاب شعر و نمایشنامه به رشته تحریر درآورد. با این حال شکست نمایشنامه منظوم او در سال 1843 میلادی و به دنبال آن مرگ دخترش لئوپولدین، که بسیار مورد علاقه وی بود وقفه‌ای در خلاقیت شگفت‌آورش ایجاد کرد.

فعالیت‌های سیاسی:

او در سال 1845 از طرف شاه به مجلس اعیان دعوت شد و یک پست سیاسی در حکومت وابسته به قانون اساسی شاه لوئی فیلیپه، قبول کرد. انتخاب وی اعتراضات چندی را برانگیخت که منجر به گوشه گیری او شد و هوگو در انزوای خود، شاهکار انسان‌دوستانه خود "بینوایان" را به رشته تحریر درآورد. در سال 1848 بعد از وقوع انقلاب نماینده مردم شد و بعد از لوئی ناپلئون بناپارت، رئیس جمهور جمهوری دوم در فرانسه شد. او علیه اعدام و بی‌عدالتی اجتماعی سخن راند و بعدها در مجمع قانونگذاری و مجمع وابسته به قانون اساسی انتخاب شد.

از نامزدی لویی ناپلئون به عنوان رئیس جمهوری حمایت کرد و برای مدتی هم حامی حزب محافظه کار و ریاست جمهور بود ولی هنگامی که ناپلئون در سال 1851 قدرت را به طور کامل در دست گرفت و قانون اساسی ضد پارلمانی را جایگزین کرد. هوگو او را علناً خائن فرانسه نامید و در نطق تاریخی 18 ژوئیه 1851 در بررسی قانون اساسی گفت: «چون زمانی ناپلئون کبیر داشته‌ایم، باید ناپلئون حقیر نیز داشته‌باشیم؟»

بعد از کودتای 2 دسامبر 1851 به بروکسل گریخت و در تبعید درازمدت خود، آثار بزرگی تدوین کرد. با سقوط ناپلئون سوم در سال 1870 به میهن بازگشت. به مدت چندین سال او نماد مخالفت با پادشاهی و طرفدار جمهوری بود. در سال 1871 به مجلس ملی راه یافت ولی خیلی زود از نمایندگی مجلس کناره گرفت. در سال 1874 بی‌اعتنا نسبت به نقدهای تاریخی طبیعت‌گرایان، کتاب "نود و سه" را نوشت. در سن هفتاد و پنج سالگی کتاب دلنشین "هنر پدر بزرگ بودن" را نوشت اما همچنان به دنیای سیاست تمایل داشت و در سال 1876 به مجلس سنا راه یافت. در فوریه 1881 به مناسبت ورود به هشتاد سالگی مراسم با شکوهی به افتخار وی بر پا گردید که کمتر کسی به زمان حیات خود، چنین افتخاری را کسب کرده ‌است.

دیدگاه‌های مذهبی:

دیدگاه‌های مذهبی هوگو در طول زندگی‌اش به سرعت تغییر کرد. او در جوانی به عنوان مسیحی کاتولیک سوگند یاد کرد که به مقامات و مسئولان کلیسا احترام بگذارد. اما به تدریج تبدیل به کاتولیکی شد که به وظایف دینی‌اش عمل نمی‌کند و بیش از پیش به بیان دیدگاههای ضد پاپ و ضدکشیشی پرداخت. در طی دوران تبعید به طور تفننی به احضار روح می‌پرداخت و در سالهای بعد خداشناسی بر پایه عقل را که مشابه آنچه که مورد حمایت ولتر نویسنده فرانسوی بود، پابرجا کرد. در سال 1872 وقتی متصدی آمارگیری از هوگو پرسید که آیا کاتولیک است یا نه او پاسخ داد: «خیر، من آزاد اندیش هستم» هوگو هیچگاه بیزاری خود را از کلیسای کاتولیک از دست نداد. این انزجار به دلیل بی‌تفاوتی کلیسا نسبت به وضعیت بد کاری زیر سلطه ظلم حکومت پادشاهی و شاید هم به خاطر قرار گرفتن اثر بینوایان در لیست کتابهای ممنوعه پاپ بود.

هنگام مرگ دو پسرش، چارلز و فرانسوا، اصرار داشت که آنها بدون صلیب عیسی یا کشیش به خاک سپرده شوند. وی در وصیت‌نامه‌اش هم همین شرط را برای خاکسپاری خود گذاشت. هوگو با اینکه معتقد بود عقاید کاتولیک منسوخ و رو به زوال است اما هیچگاه مستقیماً از عرف و سنت انتقاد نکرد. او همچنان به عنوان فردی که به وجود خدا معتقد است، باقی‌ماند. او عمیقاً به قدرت و ضرورت حمد و ستایش ایمان داشت. عقل گرایی هوگو را در اشعارش از قبیل تورکمادا (1869، درباره تعصب‌های مذهبی)، پاپ (1879، کتابی است ضد کشیشی)، دین و ادیان (1880، در مرود رد سودمندی کلیساها) و ... می‌توان مشاهده کرد. هوگو می‌گفت: "ادیان به تدریج از بین می‌روند، اما این خداست که باقی می‌ماند. او پیش بینی می‌کرد که مسیحیت بالاخره روزی از بین خواهد رفت اما مردم همچنان به خدا، روح و تعهد معتقد خواهند ماند."

سال‌های پایانی عمر و مرگ:

وقتی هوگو در سال 1870 به پاریس بازگشت مردم از او به عنوان قهرمان ملی استقبال کردند. هوگو به‌رغم محبوبیتش، برای انتخاب دوباره در مجمع نمایندگان ملی در سال 1872 هیچ تلاشی نکرد. دو دهه آخر زندگی هوگو به خاطر بستری شدن دخترش در آسایشگاه روانی، مرگ دو پسرش و نیز مرگ آدل در 1868 بسیار ناراحت‌کننده بود. هوگو با وجود لطمات روحی و روانی که بر او وارد شده بود همچنان به نوشتن ادامه داد و در سیاست هم تا سال 1878، که تندرستی‌اش رو به زوال گذاشت، فعال ماند.

او در 30 ژانویه 1876 در انتخاب مجلس سنا، که اخیراً تاسیس شده بود نیز انتخاب شد. در فوریه 1881 به پاس این حقیقت که هوگو وارد هشتادمین سال زندگی اش شده، یکی از بزرگترین مراسم بزرگداشت برای این نویسنده که در قید حیات بود، برگزار شد. مراسم جشن از روز بیست و پنجم فوریه با اهدای گلدان سور (نوعی چینی فرانسوی) به هوگو آغاز شد؛ این نوع گلدان هدیه‌ای سنتی برای مقام‌های بلندپایه بود که به ویکتور هوگو اهدا شد. روز 27 فوریه بزرگترین رژه در تاریخ فرانسه برگزار شد. رژه کننده‌ها شش ساعت راهپیمایی کردند تا از مقابل هوگو که پشت پنجره اتاقش نشسته بود رد شوند. سربازان راهنما برای اشاره به ترانه کوزت در بینوایان گل‌های گندم به گردن خود آویخته بودند. هوگو در 22 مه 1885 پس از یک دوره بیماری در هشتاد و سه سالگی در پاریس درگذشت. مرگ وی باعث سوگی ملی شد، بیش از دو میلیون نفر در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. هوگو تنها به خاطر شخصیت والای ادبی در ادبیات فرانسه مورد ستایش قرار نگرفت بلکه به عنوان سیاستمداری که به تشکیل و نگهداری جمهوری سوم و دموکراسی در فرانسه کمک کرد از او قدردانی به عمل آمد. آرامگاه ویکتور هوگو در پانتئون نزدیک پارک لوگزامبورگ است.

فهرست آثار:

آثار هوگو را بطور کلی می‌توان در پنج دسته مرور کرد:

    - آثار آغاز نوجوانی
    - شعرها
    - نمایشنامه‌ها
    - رمان‌ها
    - مجموعه‌ای از نامه‌ها، خاطرات، نقدها و مقالات ادبی و سیاسی

    ««آثار نوجوانی»»

    1. "آینه دوکاسترو" درامی به نثر در سه پرده که هوگو در پانزده سالگی نوشته ‌است.
    2. ترجمه بخش‌هایی از "انه‌اید" شاهکار ویرژیل:
          هخامنشی
          پیرمرد گالز
          غار سیکلوپ‌ها
          کاکوس
    3. "درلیدی" ترجمه‌ای از اشعار اوراس
    4. "سزار از روبیکون می‌گذرد" ترجمه‌ای از فارسال تصنیف لوکن

    ««شعرها»»

    1. اغانی جدید
    2. اغانی و قصاید odes et Ballades
    3. شرقی‌ها
    4. برگ‌های خزان
    5. نغمات شفق
    6. صداهای درونی
    7. پرتوها و سایه‌ها
    8. کیفرها
    9. سیر و سیاحت
    10. افسانه قرون
    11. غزلیات کوچه‌ها و بیشه‌ها
    12. سال مخوف
    13. فن پدربزرگی
    14. پاپ
    15. شفقت عالی
    16. ادیان و دین
    17. خر
    18. ریاح چهارگانه روح
    19. عاقبت شیطان
    20. مکنونات چنگ
    21. خدا
    22. سال‌های شوم
    23. دسته گل آخرین

    ««نمایشنامه‌ها»»

    1. کرامول
    2. آمی روبسار
    3. ارنانی
    4. ماریون دلورم
    5. شاه تفریح می‌کند
    6. لوکرس بورژیا
    7. ماری تودور
    8. آنژلو
    9. اسمرالدا
    10. ریبلاس
    11. توامان
    12. بورگراوها
    13. تورکه مادا
    14. تئاتر در هوای آزاد

    ««رمان‌ها»»

    1. بوگژارگال
    2. هان دیسلند
    3. آخرین روز یک محکوم
    4. نتردام دو پاری یا گوژپشت نتردام
    5. کلود گدا
    6. بینوایان
    7. کارگران دریا
    8. مردی که می‌خندد
    9. نود و سه
    10.رفتارها و گفتارها


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


Name:                        Victor Marie Hugo
Born:                          February 26, 1802
Died:                          May 22, 1885 (aged 83)
Born in:                      Besancon, France
Died in:                      Paris, France
Nationality:               French
Field(s) of activity: Poet, playwright, novelist, essayist, visual artist, statesman, human rights campaigner
Notable work(s):     Cromwell, The Hunchback of Notre-Dame, Bug-Jargal , Les Miserables
Movement:              Romanticism
Husband of:              Adele Foucher (1803–1868).
Student of:               -----
Teacher of:               -----

Biography:

Victor Marie Hugo (26 February 1802 – 22 May 1885) was a French poet, novelist, and dramatist of the Romantic movement. He is considered one of the greatest and best known French writers. In France, Hugo's literary fame comes first from his poetry but also rests upon his novels and his dramatic achievements. Among many volumes of poetry, Les Contemplations and La Legende des siecles stand particularly high in critical esteem. Outside France, his best-known works are the acclaimed novels Les Miserables, 1862, and Notre-Dame de Paris, 1831 (known in English as The Hunchback of Notre-Dame). He also produced more than 4,000 drawings, which have since been admired for their beauty, and earned widespread respect as a campaigner for social causes such as the abolition of the death penalty.

Though a committed royalist when he was young, Hugo's views changed as the decades passed, and he became a passionate supporter of republicanism; his work touches upon most of the political and social issues and artistic trends of his time. He was buried in the Pantheon. His legacy has been honored in many ways, including his portrait being placed on francs.

Personal life:

Hugo was the third son of Joseph Leopold Sigisbert Hugo (1774–1828) and Sophie Trebuchet (1772–1821); his brothers were Abel Joseph Hugo (1798–1855) and Eugene Hugo (1800–1837). He was born in 1802 in Besançon (in the region of Franche-Comte). Hugo was a freethinking republican who considered Napoleon a hero; his mother was a Catholic Royalist who is believed[by whom?] to have taken as her lover General Victor Lahorie, who was executed in 1812 for plotting against Napoleon.

Hugo's childhood was a period of national political turmoil. Napoleon was proclaimed Emperor two years after Hugo's birth, and the Bourbon Monarchy was restored before his eighteenth birthday. The opposing political and religious views of Hugo's parents reflected the forces that would battle for supremacy in France throughout his life: Hugo's father was a high-ranked officer in Napoleon's army until he failed in Spain (one of the reasons why his name is not present on the Arc de Triomphe).

Since Hugo's father was an officer, the family moved frequently and Hugo learned much from these travels. On a childhood family trip to Naples, Hugo saw the vast Alpine passes and the snowy peaks, the magnificently blue Mediterranean, and Rome during its festivities. Though he was only five years old at the time, he remembered the six-month-long trip vividly. They stayed in Naples for a few months and then headed back to Paris.

At the beginning of her marriage, Hugo's mother Sophie followed her husband to posts in Italy (where Leopold served as a governor of a province near Naples) and Spain (where he took charge of three Spanish provinces). Weary of the constant moving required by military life, and at odds with her husband's lack of Catholic beliefs, Sophie separated temporarily from Leopold in 1803 and settled in Paris with her children. Thereafter she dominated Hugo's education and upbringing. As a result, Hugo's early work in poetry and fiction reflect her passionate devotion to both King and Faith. It was only later, during the events leading up to France's 1848 Revolution, that he would begin to rebel against his Catholic Royalist education and instead champion Republicanism and Freethought.

Young Victor fell in love and, against his mother's wishes, became secretly engaged to his childhood friend Adele Foucher (1803–1868). Because of his close relationship with his mother, Hugo waited until after his mother's death (in 1821) to marry Adele in 1822.

Adele and Victor Hugo had their first child, Leopold, in 1823, but the boy died in infancy. The following year, on 28 August 1824, the couple's second child, Leopoldine was born, followed by Charles on 4 November 1826, François-Victor on 28 October 1828, and Adele on 24 August 1830.

Hugo's oldest and favorite daughter, Leopoldine, died at age 19 in 1843, shortly after her marriage to Charles Vacquerie. On 4 September 1843, she drowned in the Seine at Villequier, pulled down by her heavy skirts, when a boat overturned. Her young husband also died trying to save her. The death left her father devastated; Hugo was traveling with his mistress at the time in the south of France, and first learned about Leopoldine's death from a newspaper he read in a cafe.

He describes his shock and grief in his famous poem A Villequier:

    Helas ! vers le passe tournant un œil d'envie,
    Sans que rien ici-bas puisse m'en consoler,
    Je regarde toujours ce moment de ma vie
    Ou je l'ai vue ouvrir son aile et s'envoler!
    Je verrai cet instant jusqu'a ce que je meure,
    L'instant, pleurs superflus !
    Ou je criai : L'enfant que j'avais tout a l'heure,
    Quoi donc ! je ne l'ai plus !
    Alas! turning an envious eye towards the past,
    inconsolable by anything on earth,
    I keep looking at that moment of my life
    when I saw her open her wings and fly away!
    I will see that instant until I die,
    that instant—too much for tears!
    when I cried out: "The child that I had just now--
    what! I don't have her any more!"


He wrote many poems afterwards about his daughter's life and death, and at least one biographer claims he never completely recovered from it. His most famous poem is probably Demain, des l'aube, in which he describes visiting her grave.

Hugo decided to live in exile after Napoleon III's coup d'etat at the end of 1851. After leaving France, Hugo lived in Brussels briefly in 1851, before moving to the Channel Islands, first to Jersey (1852–1855) and then to the smaller island of Guernsey in 1855, where he stayed until 1870. Although Napoleon III proclaimed a general amnesty in 1859, under which Hugo could have safely returned to France, the author stayed in exile, only returning when Napoleon III was forced from power as a result of the French defeat in the Franco-Prussian War in 1870. After the Siege of Paris, Hugo lived again in Guernsey from 1872 to 1873, before finally returning to France for the remainder of his life.

Writings:

Hugo published his first novel the year following his marriage (Han d'Islande, 1823), and his second three years later (Bug-Jargal, 1826). Between 1829 and 1840 he would publish five more volumes of poetry (Les Orientales, 1829; Les Feuilles d'automne, 1831; Les Chants du crepuscule, 1835; Les Voix interieures, 1837; and Les Rayons et les ombres, 1840), cementing his reputation as one of the greatest elegiac and lyric poets of his time.

Like many young writers of his generation, Hugo was profoundly influenced by François-Rene de Chateaubriand, the famous figure in the literary movement of Romanticism and France's preeminent literary figure during the early 19th century. In his youth, Hugo resolved to be "Chateaubriand or nothing," and his life would come to parallel that of his predecessor in many ways. Like Chateaubriand, Hugo would further the cause of Romanticism, become involved in politics (though mostly as a champion of Republicanism), and be forced into exile due to his political stances.

The precocious passion and eloquence of Hugo's early work brought success and fame at an early age. His first collection of poetry (Odes et poesies diverses) was published in 1822, when Hugo was only twenty years old, and earned him a royal pension from Louis XVIII. Though the poems were admired for their spontaneous fervor and fluency, it was the collection that followed four years later in 1826 (Odes et Ballades) that revealed Hugo to be a great poet, a natural master of lyric and creative song.

Victor Hugo's first mature work of fiction appeared in 1829, and reflected the acute social conscience that would infuse his later work. Le Dernier jour d'un condamne (The Last Day of a Condemned Man) would have a profound influence on later writers such as Albert Camus, Charles Dickens, and Fyodor Dostoevsky. Claude Gueux, a documentary short story about a real-life murderer who had been executed in France, appeared in 1834, and was later considered by Hugo himself to be a precursor to his great work on social injustice, Les Miserables.

Hugo became the figurehead of the romantic literary movement with the plays Cromwell (1827) and Hernani (1830).

Hugo's novel Notre-Dame de Paris (The Hunchback of Notre-Dame) was published in 1831 and quickly translated into other languages across Europe. One of the effects of the novel was to shame the City of Paris into restoring the much-neglected Cathedral of Notre Dame, which was attracting thousands of tourists who had read the popular novel. The book also inspired a renewed appreciation for pre-Renaissance buildings, which thereafter began to be actively preserved.

Hugo began planning a major novel about social misery and injustice as early as the 1830s, but it would take a full 17 years for Les Miserables to be realized and finally published in 1862. Hugo was acutely aware of the quality of the novel[clarification needed] and publication of the work went to the highest bidder. The Belgian publishing house Lacroix and Verboeckhoven undertook a marketing campaign unusual for the time, issuing press releases about the work a full six months before the launch. It also initially published only the first part of the novel ("Fantine"), which was launched simultaneously in major cities. Installments of the book sold out within hours, and had enormous impact on French society.

The critical establishment was generally hostile to the novel; Taine found it insincere, Barbey d'Aurevilly complained of its vulgarity, Gustave Flaubert found within it "neither truth nor greatness", the Goncourts lambasted its artificiality, and Baudelaire – despite giving favorable reviews in newspapers – castigated it in private as "tasteless and inept". Les Miserables proved popular enough with the masses that the issues it highlighted were soon on the agenda of the National Assembly of France. Today the novel remains his most enduringly popular work. It is popular worldwide, and has been adapted for cinema, television and stage shows.

An apocryphal tale about the shortest correspondence in history is said to have been between Hugo and his publisher Hurst and Blackett in 1862. Hugo was on vacation when Les Miserables was published. He queried the reaction to the work by sending a single-character telegram to his publisher, asking "?". The publisher replied with a single "!" to indicate its success.

Hugo turned away from social/political issues in his next novel, Les Travailleurs de la Mer (Toilers of the Sea), published in 1866. The book was well received, perhaps due to the previous success of Les Miserables. Dedicated to the channel island of Guernsey where he spent 15 years of exile, Hugo tells of a man who attempts to win the approval of his beloved's father by rescuing his ship, intentionally marooned by its captain who hopes to escape with a treasure of money it is transporting, through an exhausting battle of human engineering against the force of the sea and a battle against an almost mythical beast of the sea, a giant squid. Superficially an adventure, one of Hugo's biographers calls it a "metaphor for the nineteenth century–technical progress, creative genius and hard work overcoming the immanent evil of the material world."

The word used in Guernsey to refer to squid (pieuvre, also sometimes applied to octopus) was to enter the French language as a result of its use in the book. Hugo returned to political and social issues in his next novel, L'Homme Qui Rit (The Man Who Laughs), which was published in 1869 and painted a critical picture of the aristocracy. The novel was not as successful as his previous efforts, and Hugo himself began to comment on the growing distance between himself and literary contemporaries such as Flaubert and emile Zola, whose realist and naturalist novels were now exceeding the popularity of his own work.

His last novel, Quatre-vingt-treize (Ninety-Three), published in 1874, dealt with a subject that Hugo had previously avoided: the Reign of Terror during the French Revolution. Though Hugo's popularity was on the decline at the time of its publication, many now consider Ninety-Three to be a work on par with Hugo's better-known novels.

Declining years and death:

When Hugo returned to Paris in 1870, the country hailed him as a national hero. Despite his popularity Hugo lost his bid for reelection to the National Assembly in 1872. Within a brief period, he suffered a mild stroke, his daughter Adele was interned in an insane asylum, and his two sons died. (Adele's biography inspired the movie The Story of Adele H.) His wife Adele had died in 1868.

His faithful mistress, Juliette Drouet, died in 1883, only two years before his own death. Despite his personal loss, Hugo remained committed to the cause of political change. On 30 January 1876, Hugo was elected to the newly created Senate. The last phase of his political career was considered a failure. Hugo was a maverick and got little done in the Senate.

Hugo suffered a mild stroke on 27 June 1878. In February 1881 Hugo celebrated his 79th birthday. To honor the fact that he was entering his eightieth year, one of the greatest tributes to a living writer was held. The celebrations began on 25 June when Hugo was presented with a Sevres vase, the traditional gift for sovereigns. On 27 June, one of the largest parades in French history was held.

Marchers stretched from the Avenue d'Eylau, where the author was living, down the Champs-elysees, and all the way to the center of Paris. The paraders marched for six hours past Hugo as he sat at the window at his house. Every inch and detail of the event was for Hugo; the official guides even wore cornflowers as an allusion to Fantine's song in Les Miserables. On 28 June, the city of Paris changed the name of the Avenue d'Eylau to Avenue Victor-Hugo. Letters addressed to the author were from then on labelled "To Mister Victor Hugo, In his avenue, Paris".

Victor Hugo's death from pneumonia on 22 May 1885, at the age of 83, generated intense national mourning. He was not only revered as a towering figure in literature, he was a statesman who shaped the Third Republic and democracy in France. More than two million people joined his funeral procession in Paris from the Arc de Triomphe to the Pantheon, where he was buried. He shares a crypt within the Pantheon with Alexandre Dumas and emile Zola. Most large French towns and cities have a street named after him.

Hugo left five sentences as his last will, to be officially published:

    "Je donne cinquante mille francs aux pauvres. Je veux etre enterre dans leur corbillard.
    Je refuse l'oraison de toutes les Eglises. Je demande une priere à toutes les âmes.
    Je crois en Dieu."

    ("I leave 50,000 francs to the poor. I want to be buried in their hearse.
    I refuse [funeral] orations of all churches. I beg a prayer to all souls.
    I believe in God.")

Selected works:

    1819    Cromwell preface only
    1822    Odes et poesies diverses
    1823    Odes (Hugo)
    1823    Han d'Islande, (Hans of Iceland)
    1824    Nouvelles Odes
    1826    Bug-Jargal
    1826    Odes et Ballades, (Odes and Ballads)
    1827    Cromwell
    1829    Les Orientales, (Orientalia)
    1829    Le Dernier jour d'un condamne, (The Last Day of a Condemned Man)
    1830    Hernani
    1831    Notre-Dame de Paris, (The Hunchback of Notre-Dame)
    1831    Marion Delorme
    1831    Les Feuilles d'automne, (Autumn Leaves)
    1832    Le roi s'amuse
    1833    Lucrezia Borgia
    1833    Marie Tudor
    1834    Litterature et philosophie melees, (A Blend of Literature and Philosophy)
    1834    Claude Gueux
    1835    Angelo, Tyrant of Padua
    1835    Les Chants du crepuscule, (Songs of the Half Light)
    1836    La Esmeralda (only libretto of an opera written by Victor Hugo himself)
    1837    Les Voix interieures
    1838    Ruy Blas
    1840    Les Rayons et les ombres
    1842    Le Rhin
    1843    Les Burgraves
    1852    Napoleon le Petit, (Napoleon the Little)
    1853    Les Chatiments
    1856    Les Contemplations, (The Contemplations)
    1856    Les TRYNE
    1859    La Legende des siecles, (The Legend of the Ages)
    1862    Les Miserables
    1864    William Shakespeare
    1865    Les Chansons des rues et des bois, (Songs of Street and Wood)
    1866    Les Travailleurs de la Mer, (Toilers of the Sea)
    1867    La voix de Guernsey
    1869    L'Homme qui rit, (The Man Who Laughs)
    1872    L'Annee terrible
    1874    Quatrevingt-treize (Ninety-Three)
    1874    Mes Fils
    1875    Actes et paroles – Avant l'exil
    1875    Actes et paroles – Pendant l'exil, (Deeds and Words)
    1876    Actes et paroles – Depuis l'exil
    1877    La Legende des Siecles 2e serie
    1877    L'Art d'etre grand-pere, (The Art of Being a Grandfather)
    1877    Histoire d'un crime 1re partie, (History of a Crime)
    1878    Histoire d'un crime 2e partie
    1878    Le Pape
    1879    La pitie supreme
    1880    Religions et religion, (Religions and Religion)
    1880    L'Ane
    1881    Les Quatres vents de l'esprit, (The Four Winds of the Spirit)
    1882    Torquemada
    1883    La Legende des siecles Tome III
    1883    L'Archipel de la Manche

نظر شما درباره این آلبوم

نام شما : *  
پست الکترونیک : آدرس ایمیل اختیاری بوده و در سایت نمایش داده نمی شود
متن : *
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
 
7 + 7 =  
 
  - نظرات پس از تائید نمایش داده خواهند شد .
- نظراتی که در آنها به شخص خاصی توهین شده باشد ، تائید نخواهد شد .
- نظراتی که به عکس بالا یا سایت مرتبط نباشد ، تائید نخواهد شد .
- نظرات خیلی کوتاه تائید نخواهد شد .
این آلبوم را در گوگل محبوب کنید.