آلبوم محمود دولت‌آبادی (نويسنده)

M. Dowlatabadi

تعداد عکس های این آلبوم : 0
تعداد نظرات : 0

|عکس و مطالب جدید خود را در رابطه با این آلبوم، از طریق آپلود سنتر سایت، برای ما ارسال نمایید تا بنام خودتان در سایت قرار گیرد.|

| Please send us, your photos and information in relation to this album, by upload center... or this Email: memarjoon@gmail.com|

زندگینامه محمود دولت آبادی

Mahmoud_Dowlatabadi محمود دولت‌آبادي


نام اصلي:              محـــمود دولت‌آبادي

تاريخ تولد:              1 اوت 1940 - 10 مرداد 1319 شمسي
تاريخ درگذشت:      -----
محل تولد:               دولت‌آباد (سبزوار)، ايران
محل درگذشت:      -----
محل خاکسپاري:   -----
مليت:                      ايراني
زمينه فعاليت:         نويسنده و رمان‌نويس
آثار شاخص:            کليدر، جاي خالي سلوچ، کارنامه سپنج، زوال کلنل و...
جنبش:                    واقع‌گرايي
همسر:                   مهرآذر ماهر

استاد(ان):              -----
شاگرد(ان):             -----

زندگينامه:

محمود دولت‌آبادي، زاده 1319 دولت‌آباد سبزوار، نويسنده، نمايش‌نامه نويس و فيلم‌نامه نويس برجسته و سرشناس ايراني است. رمان بلند (ده جلدي) کليدر مشهورترين و با ارزش‌ترين اثر دولت‌آبادي مي‌باشد، کليدر، دولت‌آبادي را به کسب جايزه نوبل ادبيات بسيار نزديک کرد. با اين حال وي تاکنون به کسب آن نائل نشده است. زبان‌هايي که آثار دولت‌آبادي به آن‌ها ترجمه شده‌اند عبارتند از: انگليسي، فرانسوي، ايتاليايي، نروژي، سوئدي، چيني، کردي، عربي، هلندي، عبري و آلماني.

محمود دولت‌آبادي چندين نمايش‌نامه و فيلم‌نامه را نيز به نگارش درآورده است، او همچنين سابقه بازيگري در تئاتر و سينما را دارد و اقتباس از آثار او ساخت چند فيلم را به‌همراه داشته است. فضاي اکثر نوشته‌هاي دولت‌آبادي در روستاهاي خراسان رخ مي‌دهد و رنج و مشقت روستاييان شرق ايران را به تصوير مي‌کشد. دولت‌آبادي در سال 2013 برگزيده جايزه‌ي ادبي يان ميخالسکي سوييس شد و در 25 آبان ماه 1393 (16 نوامبر 2014) جايزه شواليه ادب و هنر فرانسه توسط سفير دولت فرانسه در تهران و در محل رزيدانس سفارت فرانسه به محمود دولت‌آبادي نويسنده پيشکسوت و برجسته ايراني اهدا شد.

سالشماري زندگي و فعاليت‌ها:

    1319    محمود دولت‌آبادي، 10 مرداد 1319 در روستاي دولت‌آباد شهرستان سبزوار متولد شد، مادرش فاطمه و پدرش عبدالرسول نام داشت.
    1325    آغاز تحصيلات ابتدايي
    1332    پايان تحصيلات ابتدايي
    1333    کار در کارخانه پنبه. بيماري استئومليت در پا (بيماري استخواني).
    1334    سفر به مشهد براي معالجه.
    1335    سفر به عتبات. بازگشت و توقف موقف در تهران.
    1336    بازگشت به سبزوار و آغاز کار در شهر سبزوار.
    1337    سفر به مشهد به قصد ورود به آموزشگاه گروهباني. آشنايي با سينما و تئاتر.
    1338    سفر به تهران. آشنايي با کارهاي آنتوان چخوف و صادق هدايت.
    1339    کار در تئاتر پارس در لاله‌زار به‌عنوان ورکلاماتور. آغاز داستان‌نويسي.

    1340    شرکت در کلاس تئاتر آناهيتا به صورت مستمع آزاد.
    1341    مهاجرت خانواده به تهران. آغاز داستان‌نويسي به طور جدي و چاپ داستان کوتاه ته شب (نخستين داستان) در بولتن مجله آناهيتا متعلق به مصطفي اسکويي و به همت سعيد سلطان‌پور. بازي در نمايش‌نامه شب‌هاي سفيد کارِ داستايفسکي.
    1342    نگارش داستان‌هاي ادبار و هجرت سليمان. بازي در نمايش‌هاي قرعه براي مرگ اثر واهه کاچا، انيس مندو و تانيا.
    1343    مرگ نورالله دولت‌آبادي برادر 21 ساله‌اش. ترک تحصيل. بازي در نمايش نگاهي از پل کارِ آرتور ميلر. نگارش داستان‌هاي بياباني، پاي گلدسته امامزاده شعيب و سايه‌هاي خسته.
    1345    آشنايي با احمد شاملو. نگارش داستان‌هاي سفر و بند. سفر به بندر عباس.
    1346    آشنايي با جلال آل‌احمد. آشنايي با کارهاي غلامحسين ساعدي، بازي در نمايش "چوب به دست‌هاي ورزيل" کارِ غلامحسين ساعدي، پايان نگارش آوسنه بابا سبحان. بازي در نمايش ميراث کارِ بهرام بيضايي در تالار 25 شهريور در آذر ماه. بازي در نمايش شهر طلايي کارِ عباس جوانمرد، در تالار 25 شهريور، بهمن ماه.
    1347    انتشار آوسنه بابا سبحان، بازي در نمايش "طلسم حرير و ماهيگير" کارِ علي حاتمي در تالار و موزه و بعد در شهرستان‌ها. نگارش داستان‌هاي گاواربان و باشبيرو و نگارش نمايش‌نامه تنگنا. انتشار داستان بلند سفر و انتشار مجموعه لايه‌هاي بياباني.
    1348    سفر به کاخک خراسان پس از زلزله خراسان. بازي در نمايش عروسک‌ها کارِ بهرام بيضايي. آغاز نگارش رمان کليدر، پايان نگارش گاواربان، نگارش داستان بلند عقيل، عقيل. بازي در فيلم سينمايي گاو کارِ داريوش مهرجويي.
    1349    ازدواج با مهرآذر ماهر. سفر به روستاي کليدر. "سوداي مرد پير" نقدي بر نمايش‌نامه محاق و مرگ در پاييز کارِ اکبر رادي در روزنامه کيهان. نقدي بر نمايش‌نامه "با خشم به ياد آر" کارِ جان آزبن، ترجمه کريم امامي، روزنامه کيهان، بهمن ماه و...

    1350    آشنايي با اميرحسين آريان‌پور. انتشار داستان بلند گاواربان، پايان نگارش داستان بلند باشبيرو. تنظيم و اجرا و بازي در نمايش "راشومون" کارِ آگوتاگاوا نويسنده ژاپني. نگارش داستان مرد. "غريبه در نارستان" نقدي بر نمايش‌نامه افول کارِ اکبر رادي، در روزنامه کيهان.
    1351    مرگ برادر ناتني‌اش علي دولت‌آبادي در حادثه رانندگي در جاده هراز. انتشار داستان باشبيرو. آشنايي با سهراب سپهري و بازي در نمايش حادثه درويشي کارِ آرتو ميلر. انتشار داستان بلند عقيل عقيل، پايان نگارش نمايش‌نامه درخت (مفقود شده) و...
    1352    بازنويسي داستان بلند سفر، نگارش داستان "روز و شب يوسف". سخنراني در دانشگاه تهران تحت عنوان (موقعيت کلي هنر و ادبيات کنوني)، اين متن بوسيله انتشارات گلشايي در تهران منتشر شد. بازي در نمايش "چهره‌هاي سيمون ماشار" کارِ برتولت برشت. تهيه فيلم کوتاه هشت ميليمتري توسط سينماي آزاد اهواز به کارگرداني عبدالله نريموسي که نيمه تمام ماند و...
    1353    دستگيري و بازداشت توسط عوامل سازمان اطلاعات و امنيت کشور "ساواک". بازي در نمايش "اعماق" کارِ ماکسيم گورکي. "حرف‌هايي پيرامون قصه" گفت‌وشنود دولت‌آبادي با جنگ لوح و ...
    1354    بازداشت و زنداني
    1355    بازداشت و زنداني
    1356    آزادي و رهايي از زندان. انتشار داستان بلند "از خم چنبر"، انتشار "ديدار بلوچ"، انتشار مقاله "پشت نقاب"، گرفتن اجازه از دولت‌آبادي براي ترجمه داستان "گاواره بان" به زبان آلماني.
    1357    آغاز انتشار رمان ده جلدي "کليدر" چاپ اول انتشارات نشر پارسي. پايان نگارش و چاپ رمان "جاي خالي سلوچ" چاپ اول انتشارات آگاه. انتشار مجموعه مقالات "ناگزيري و گزينش هنرمند"، سخنراني در دانشگاه تهران. انتشار مقاله (عشق عاشقان را، جام جم، شما را) در روزنامه کيهان. "ايران و خطر تعصبات فرقه‌اي" سخنراني در دانشگاه آزاد ايران، چاپ در روزنامه‌هاي کيهان و اطلاعات. "کشف ضرورت وحدت در تجربه و عمل" سخنراني در مدرسه عالي پارس، چاپ متن سخنراني در روزنامه کيهان. انتشار فيلم‌نامه "سربداران"، کتاب جمعه شماره ششم.
    1358    ديدار و گفت و شنود دولت‌آبادي با آقا بزرگ علوي با حضور باقر مومني، محسن يلفاني، ابراهيم رهبر و محمدعلي سجادي، انتخاب دولت‌آبادي به عنوان دبير اول سنديکاي هنرمندان و کارکنان تئاتر ايران. انتشار گاواربان به زبان آلماني با ترجمه دکتر تورج رهنما، نگارش نمايش‌نامه ققنوس و...
    1359    انتشار داستان هجرت سليمان به زبان سوئدي. "يادداشت‌هايي درباره داستان" چاپ در کتاب شوراي نويسندگان و هنرمندان ايران، کتاب اول. "سنديکا و ما" گفت و شنودي با دولت‌آبادي، چاپ در صحنه معاصر، اسفند ماه.

    1360    فوت پدر. پايان نگارش فيلم‌نامه "اتوبوس". "طرب و تحول" سخنراني در تئاتر دهقان، چاپ در کتاب شوراي نويسندگان و هنرمندان ايران، کتاب سوم، فروردين ماه.
    1361    آغاز مکاتبه با محمدعلي جمال‌زاده. انتشار نمايش‌نامه ققنوس.
    1362    پايان نگارش رمان ده جلدي "کليدر". تدريس در مدرسه تلويزيون.
    1363    چاپ داستان "مرد" به زبان فرانسوي در مجموعه داستان‌هاي ايراني.
    1365    فوت مادر. نگارش داستان "آهوي بخت من گزل"، نگارش فيلم‌نامه "هيولا"، نگارش قصه راديويي "اتاق شماره شش"، مهرماه. "گل ديوانه" قصه‌اي براي راديو، بر اساس "گل سرخ رنگ" اثر گارشين.
    1366    (آزادي، ايدئولوژي مشترک همه نويسندگان جهان است)، مقاله‌اي با ياد غلامحسين ساعدي، چاپ در روزنامه کيهان. "نقش سيماي او" سخنراني در تالار موزه هنرهاي معاصر.
    1367    انتشار داستان "آهوي بخت من گزل". صلح و جنگ "پايان کابوس" پاسخ به مجله تايم-لايف، چاپ متن فارسي آن در دنياي سخن شماره بيست و...
    1368    انتشار کتاب "کارنامه سپنج"، سه جلد، مجموعه آثار. انتشار کتاب "ما نيز مردمي هستيم"، گفتگو با فريدون فرياد و اميرحسن چهلتن ، نشر پارسي و...
    1369    سفر به آلمان به دعوت خانه فرهنگ هاي جهان، برلين. آغاز ترجمه داستان سفر توسط بهمن نيرومند و...

    1370    انتشار کتاب "روزگار سپري‌شده مردم سالخورده"، جلد اول "اقليم باد"، چاپ اول، نشر چشمه و نشر پارسي. سفر به آمريکا و کانادا به دعوت سيرا. انتشار نشريه "زمانه" شماره دوم، ويژه محمود دولت‌آبادي، به همت خسرو قديري، آبان ماه، سن خوزه و...
    1371    سفر به مونيخ و سخنراني در سمپوزيوم ادبيات در گذار به هزاره سوم. تحت عنوان "در آستانه فصلي سرد"، چاپ آن در مجله آدينه شماره 70. انتشار کتاب "جاي خالي سلوچ" به زبان آلماني. حضور در نمايشگاه کتاب فرانکفورت. پايان نگارش جلد دوم کتاب "روزگار سپري‌شده مردم سالخورده". انتشار کتاب "ردَ، گفت و گزار سپنج" و...
    1372    سفر به آلمان. انتشار مقاله "از نقطه عزيمت تا لحظه شدن"، مجله تکاپو، ،نو، شماره 7. انتشار فيلم‌نامه "اتوبوس". انتشار مقاله "دموکراسي و حدود بشر بودن ما"، مجله آدينه و...
    1373    آغاز ترجمه جاي خالي سلوچ به زبان فرانسوي. چاپ مقاله "چيرگي بر مرگ، تاوان زيستن"، درباره کتاب روزگار سپري شده مردم سالخورده. مجله تکاپو. انتشار مقاله (در چرايي فقدان اختران)، مجله دنياي سخن، شماره‌هاي26–28، بهمن و اسفند ماه و...
    1374    ترجمه مجلد اول کليدر به زبان آلماني.
    1375    انتشار چاپ دوم جاي خالي سلوچ به زبان آلماني. انتشار "همايش جهاني نويسندگان، امواج سه دريا"، گفتگو مجله دنياي سخن شماره 70
    1376    انتشار مجلد اول کليدر به زبان آلماني در زوريخ
    1377    انتشار بحثي کلي تحت عنوان "کانون نويسندگان، محفل بسته نخبه گرايانه"، چهار گفتگوي مستقل با محمود دولت‌آبادي، هوشنگ گلشيري، سيمين بهبهاني و محمدجعفر پوينده. نشريه فرهنگ توسعه
    1378    شرکت در جشن "صداي ادبيات ايران" (به مدت يک هفته) در آمريکا به اتفاق محمدعلي سپانلو، جواد مجابي و شهريار مندني‌پور، احمد شاملو و سيمين بهبهاني هم دعوت شده بودند که نتوانستند شرکت کنند، اين جشن به شرکت پن آمريکا، دانشگاه کلمبيا و انجمن آسيايي برگزار گرديد. سخنراني در دانشگاه کلمبيا.
    1379    ترجمه جاي خالي سلوچ به زبان عربي توسط "سليم عبدالامير حمدان" در سوريه. انتشار جلد سوم "بخش پاياني" کتاب روزگار سپري شده مردم سالخورده (پايان جغد).

    1380    انتشار نشريه دفتر هنر شمارة 14 ويژه محمود دولت‌آبادي، اسفندماه، استاکتن "کاليفرنيا". ستايش ويژة منتقدان مطبوعات از دولت‌آبادي در جلسه نشريه "کتاب هفته"، تهران. گپ حسن محمودي و مريم افشنگ با دولت‌آبادي تحت عنوان "ما همه از ايل آمده‌ايم". نشريه همشهري، آذر ماه، گپ دفتر هنر با دولت‌آبادي "به همت جواد مجابي، عمران صلاحي، محمد قاسم‌زاده و حميدرضا رضايي".
    1382    انتشار رمان سلوک.
    1383    انتشار کتاب "روز و شب يوسف" انتشارات نگاه.
    1387    جلوگيري از انتشار رمان زوال کلنل توسط نشر چشمه از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    1388    انتشار کتاب "نون نوشتن".
    1389    رونمايي از کتاب زوال کلنل با نام "کلنل" در آلمان با ترجمه بهمن نيرومند، برگزاري برنامه کتاب‌خواني "کلنل" در چند شهر آلمان، برلين، کلن، وايمار. شرکت در نمايشگاه کتاب فرانکفورت. شرکت و سخنراني در فستيوال بين‌المللي نروژ، بزرگترين همايش ادبي کشورهاي نورديک.

    1391    شرکت در همايش نکوداشت عثمان محمدپرست و رونمايي از سرديس او، اقدام به نگارش کتاب وزيري امير حسنک. ديدار و عيادت از سعدي افشار هنرمند و پيشکسوت نمايش‌هاي تخت‌حوضي. انتشار کتاب ميم و آن ديگران. رونمايي از کتاب زوال کلنل با نام "کلنل" با ترجمه "تام پترديل" در لندن.
    1392    بزرگداشت محمود دولت‌آبادي در سارايوو، پيش فروش کتاب "وزيري امير حسنک" به صورت اينترنتي در بهمن ماه 1392
    1393    سخنراني در مراسم تشيع پيکر محمدرضا لطفي در ارديبهشت ماه و سخنراني در مراسم تشيع پيکر سيمين بهبهاني، پيام تسليت به مناسبت درگذشت زيگريد لطفي، از تمبر يادبود محمود دولت‌آبادي هم‌زمان با هفتادوچهارمين سالگرد تولدش با عنوان (آقاي رمان ايران) در زادگاهش سبزوار، رونمايي شد. برگزيده جايزه‌ي ادبي يان ميخالسکي سوييس، دريافت نشان شواليه هنر و ادب فرانسه توسط سفير دولت فرانسه در سفارت فرانسه در تهران آبان ماه 1393

کليدر:

kelidar_کلیدر جلد کلیدر، انتشارات فرهنگ معاصر


کليدر رماني در ستايش کار و زندگي و طبيعت، رماني حماسي از شجاعت و مردانگي، که خود دولت‌آبادي بارها گفته‌است «ديگر گمان نکنم که نيرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاري کامل‌تر از کليدر بکنم. کليدر از جهت کمي و کيفي، کامل‌ترين کاري است که من تصور مي‌کرده‌ام که بتوانم و شايد بشود گفت. در برخي جهات از تصور خودم هم زيادتر است.»

    - رمان کليدر با 2836 صفحه بزرگ‌ترين رمان فارسي است که ده جلد و پنج مجلد قطور به چاپ رسيده ‌است.
    - با توجه به حجم بالاي اين کتاب که بالغ بر سه هزار صفحه‌ است اما متن آن طوري توسط دولت‌آبادي به نگارش درآمده که از شدت جذابيت و گيرايي خواننده متوجه تورق نمي‌شود. شخصيت اول اين رمان شخصي به نام "گل‌محمد" بوده که داستان کليدر پيرامون زندگي او است.
    - کليدر، يک رمان عظيم روستايي است در 10 جلد و بالغ بر 3 هزار صفحه که او بيش از 15 سال عمرش را صرف نگارش آن کرده‌ است و حجيم‌ترين رمان فارسي به شمار مي‌رود. البته گمان نمي‌رود که دوباره چنين حادثه‌هايي تکرار شود، با زباني فخيم و حماسي و بيش از شصت شخصيت که جملگي تمام و کمال پرداخته شده‌اند.

کليدر که «سرنوشت تراژديک رعيت‌هاي ايراني و قبايل چادرنشين را در دوره‌اي که سياست زور حاکم است به تصوير مي‌کشد» بر اساس حوادث واقعي نگاشته شده و به شرح سختي‌ها و رنج‌هايي روا رفته بر خانواده کَلميشي مي‌پردازد. کليدر را مي‌توان نقطه اوج رشته آثار پيشين دولت‌آبادي به حساب آورد، که اغلب آنان داستان‌هايي کوتاه درباره مردم زجرکشيده و رنجور دهات خراسان بود. مفسرين، کليدر را نقطه عطفي در تاريخ ادبيات مدرن فارسي مي‌دانند؛ بدان حد که يکي از مفسرين، کليدر را «حماسه زوال» مي‌خواند.

اکثر داستان‌هاي کوتاه، بلند و رمان‌هاي دولت‌آبادي توسط مترجم‌هاي ايراني و غيرايراني به زبان‌هاي ديگر برگردانده شده‌اند.

    - رمان کليدر توسط زيگريد لطفي به زبان آلماني ترجمه شده است، همچنين اين رمان به زبان کردي نيز ترجمه شده است.
    - رمان جاي خالي سلوچ به زبان‌هاي : انگليسي توسط کامران رستگار، آلماني توسط زيگريد لطفي، ايتاليايي توسط آنا ونسن، فرانسوي توسط مريم عسگري، عربي توسط سليم عبدالامير حمدان، کردي، و هلندي ترجمه شده است.
    - رمان زوال کلنل ابتدا توسط ناشري سويسي به زبان آلماني ترجمه شد، عبري، انگليسي، نروژي، ديگر زبان‌هايي مي‌باشند که زوال کلنل به آنها برگردانده شده است.
    - بهمن نيرومند، نويسنده و مترجمي‌ست که برخي از آثار دولت‌آبادي را به زبان آلماني ترجمه کرده است.
    - تورج رهنما هم در زمره مترجمان آثار دولت‌آبادي قرار دارد او داستان گاواره‌بان را به آلماني برگردانده است.
    - داستان سفر و جاي خالي سلوچ توسط سليم عبدالامير حمدان به زبان عربي ترجمه شده‌اند.
    - داستان آهوي بخت من گزل به زبان سوئدي، ادبار به انگليسي، هجرت سليمان به چيني و مرد به فرانسوي ترجمه شده‌اند.

نظر ديگران درباره دولت‌آبادي و آثارش:

    - به نوشته کامران تلطف، آثار محمود دولت‌آبادي نمونه‌هاي بارزي از گرايش ادبيات متعهد به کم‌کردن شکاف موجود بين ادراک‌هاي گوناگون از مفهوم انقلاب است. داستان‌هاي کوتاه و رمان‌هاي او اوضاع و احوال طبقات ستمديده، به‌ويژه دهقانان و کارگران روستايي را به تصوير مي‌کشد. شخصيت‌هايي که او مي‌آفريند، فارغ از گرايش‌هاي مذهبي‌شان، قرباني شرايط اجتماعي جامعه هستند. ويژگي‌هاي طبقاتي تمامي شخصيت‌هاي او مطابق با مدل‌هاي مارکسيستي از جامعه طبقاتي و ماترياليسم تاريخي مي‌باشند. او نخبگان و بورژوازي‌ها، دهقانان، پرولتاريا، و روشنفکران را مطابق با تعاريف کلاسيک و متعارفشان نمايش مي‌دهد و اما در اين امر به‌اندازه کافي واقع‌گرايانه عمل مي‌کند تا اگر نياز بود شخصيت‌هاي معيني را مذهبي جلوه دهد. به عقيده? تلطف، کليدر که زندگي و مبارزه طبقاتي در خراسان را به تصوير مي‌کشد، نمونه اعلاي نگرش دولت‌آبادي به ادبيات متعهد است. در کليدر دهقانان، خرده‌بورژوازي‌هاي شهري، و روشنفکران، چه مسلمان چه نامسلمان، در مبارزه عليه اربابان و سرمايه‌داران و نيروهاي ستمگر حامي آنان با يکديگر متحد مي‌شوند. دولت‌آبادي تمامي اين شخصيت‌ها را مطابق با طبقه اجتماعي‌شان و جايگاهشان در رابطه با مسائل سياسي اجتماعي ترسيم مي‌کند.
    - هوشنگ گلشيري، داستان‌نويس برجسته، يکي از اولين منتقدان جلدهاي آغازين کليدر بود. گلشيري معتقد بود تکنيک‌هاي سنتي داستان‌گويي شفاهي با احتياجات و بايسته‌هاي ژانر رمان هم‌خواني و سازگاري ندارد و بر اين باور بود که کليدر سير قهقرايي را در تاريخ تکامل رمان‌نويسي مدرن فارسي پيموده‌است.
    - بهاالدين خرمشاهي در مخالفت با هوشنگ گلشيري مقاله‌اي تحت عنوان (کليدر و نيالودنش به رمان نو) به نگارش درآورد.
    بزرگ علوي اعتقاد داشت که رمان کليدر اطناب دارد، او معتقد بود که قادر است کليدر را در حجمي کمتر و در يک جلد اطناب‌زدايي و بازنوشت کند به‌گونه‌اي که خود دولت‌آبادي هم آن را بپسندد و از حاصل کار راضي باشد.
    - محمدعلي جمال‌زاده در يکي از نامه‌هايش به دولت‌آبادي مي‌نويسد : من رمان‌هاي زيادي خوانده‌ام. از غربي‌ها خيلي خواندم. تصور نمي‌کنم کسي به حّد دولت‌آبادي توانسته باشد اين‌چنين شاهکاري بيافريند. بر من مسلم است روزي قدر و قيمت (کليدر) را خواهند دانست و به زبان‌هاي زيادي ترجمه خواهد شد. روزي را مي‌بينم که دولت‌آبادي عزيز ما جايزه نوبل را دريافت خواهد کرد. البته ممکن است منِ پيرمرد آن روز نباشم. ولي اطمينان دارم ترجمه کليدر به زبان‌هاي زنده دنيا، دولت‌آبادي را به جايزه ادبيات نوبل خواهد رساند. کليدر برترين رماني است که تاکنون خوانده‌ام.
    - داريوش شايگان مي گويد: دولت آبادي مثل هر هنرمند راستيني، حساس، پراضطراب و مجروح از درد درون است، دولت‎آبادي بي‎شک يکي از بزرگ‎ترين رمان‎نويسان ايران معاصر است. او برخلاف انوره دو بالزاک، پنجاه هزار فنجان قهوه ننوشيد تا طي بيست سال و به بهاي زندگي‎اش بزرگ‎ترين شاهکار ادبي قرن نوزدهم، يعني کمدي انساني، را خلق کند. دولت آبادي اما موفق شد در عرض پانزده سال و با گذر از نشيب و فرازهاي بسيار، يکي از جذاب‎ترين و بزرگ‎ترين حماسه‎هاي روستايي ايران مدرن را بيافريند، کليدر را. دولت آبادي اهل خراسان است، زادگاه پرآواز حکمت و ادب ايران. او، هم بزرگي اين سرزمين را در خود متبلور ساخته است، هم زخم‎هاي آن را.
    - جمال ميرصادقي عقيده دارد، زبان روايي کليدر که با وام گرفتن از واژگان کلاسيک تاريخ بيهقي آراسته شده با وجود زيبايي‌هاي زباني «اغلب با موضوع‌هاي ساده و مضامين روستايي داستان هماهنگي ندارد».
    - علي‌اشرف درويشيان از محمود دولت‌آبادي به عنوان بنيان‌گذار ادبيات بومي نام برده است.
    جواد مجابي : دولت‌آبادي نماد شرف قلم است، او نماد شرف در مملکت ماست، او نويسنده‌اي مستقل و آزادانديش است که‌شان قلم را حفظ کرده است.
    - مهشيد اميرشاهي، رمان‌نويس مشهور، پيکان تيز انتقادهايش را به سوي تحسين‌شده‌ترين جنبه رمان، يعني زبان آن نشانه گرفته‌است و از نادرست بودن دستورهاي زباني، تلفظ‌ها و املاي واژگان کليدر انتقاد مي‌کند. استفاده از اصطلاحات انگليسي و فرانسوي توسط شخصيت‌هاي رمان که دايره واژگانشان احتمالاً خالي از آن وام‌واژه‌هاست و حتي نابهنگامي‌هاي زباني از ديگر انتقادات اميرشاهي نسبت به اثر تحسين‌شده کليدر است.

جوايز و نامزد شدن آثار:

    1376    برنده لوح زرين بيست سال داستان‌نويسي بر کليه آثار، به همراه امين فقيري
    1382    دريافت جايزه يک عمر فعاليت فرهنگي، بدر نخستين دوره جايزه ادبي يلدا
    2011    نامزد دريافت جايزه مَن بوکر آسيا در جشنواره کتاب سنگاپور
    2011    نامزد دريافت جايزه ادبي آسيايي "من" بريتانيا، براي رمان زوال کلنل
    2013    برگزيده جايزه ادبي يان ميخالسکي سوييس
    2013    نامزد دريافت جايزه ادبيات بين‌المللي خانه فرهنگ جهان در برلين Haus der Kulturen der Welt در برلين
    2013    ترجمه انگليسي رمان کُلنل، با ترجمه "تام پترديل"، نامزد جايزه «بهترين کتاب ترجمه در آمريکا» شد.
    2013    برنده جايزه ادبي "واو"
    2014    نشان شواليه هنر و ادب فرانسه

آثار:

    1341    ته شب
    1347    سفر
    1347    آوسنه بابا سبحان   
    1347    لايه‌هاي بياباني
    1349    تنگنا       
    1350    گاواربان
    1351    هجرت سليمان
    1351    باشبيرو       
    1351    عقيل، عقيل   
    1356    از خم چنبر       
    1356    ديدار بلوچ       
    1357    کليدر
    1358    جاي خالي سلوچ
    1361    ققنوس       
    1368    آهوي بخت من گزل
    1368    کارنامه سپنج       
    1368    ما نيز مردمي هستيم           
    1369    روزگار سپري‌شده مردم سالخورده
    1372    اتوبوس        
    -----    آن ماديان سرخ‌يال       
    -----    قطره محال انديش       
    1382    سلوک       
    1383    روز و شب يوسف       
    -----    طريق بسمل شدن
    1384    گلدسته‌ها و سايه‌ها       
    1388    زوال کلنل     رمان
    1388    نون نوشتن       
    1391    ميم و آن ديگران
    -----    وزيري امير حسنک


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


Name:                        Mahmoud Dowlatabadi
Born:                          August 1, 1940
Died:                          -----
Born in:                      Sabzevar, Iran
Died in:                      -----
Nationality:               Iranian
Field(s) of activity: Writer, Actor
Notable work(s):     Kelidar, Missing Soluch, The Colonel, Thirst
Movement:              Persian literature
Husband of:              Mehr Azad Maher (m. 1966).
Student of:               -----
Teacher of:               -----

Biography:

In 1940, Mahmoud Dowlatabadi was born to a poor shoemaker in Dowlatabad, a remote village in the Sabzevar, the northwestern part of Khorasan Province, Iran. He worked as a farmhand and attended Mas'ud Salman Elementary School, where he learned to read. Books were a revelation to the young boy. "I read all the romances that we had at that time around the village," he said in an interview. "I would read on the roof of the house with a lamp…I read War and Peace that way." Though his father had little formal education, he introduced Dowlatabadi to the Persian Classical poets, Saadi Shirazi, Hafez, and Ferdowsi. "[My father] generally spoke in the kind of language they used," Dowlatabadi said.

Nahid Mozaffari, who edited a PEN anthology of Iranian literature, said of Dowlatabad, "He has an incredible memory of folklore, which might come from his days as an actor or might come from his origins, as somebody who didn't have a formal education, who learned things by memorizing the local poetry and hearing the local stories."

As a teenager, Dowlatabadi took up a trade like his father and opened a shop. One afternoon, he found himself hopelessly bored. He closed the shop, gave the key to a boy, and told him to tell his father, "Mahmoud's left." He caught a ride to Mashhad, where he worked for a year before leaving for Tehran to pursue theatre. There Dowlatabadi worked for a year before he could afford to take theatre classes. When he did, he rose to the top of his class, still working numerous other jobs. He was an actor and a shoemaker, barber, bicycle repairman, street barker, cotton picker, and cinema ticket taker. Around this time he also ventured into journalism, fiction, and screenplays. "Whenever I was done with work and wasn't preoccupied with finding food and so on, I would sit down and just write," he said.

In addition to his performance in plays by Brecht and Arthur Miller, Dowlatabad's novels attracted the attention of local police. In 1974 he was arrested by the Savak, the shah's secret police force. When he wondered exactly what crime he committed, they told him, "None, but everyone we arrest seems to have copies of your novels so that makes you provocative to revolutionaries." He was in prison for two years.

Toward the end of his term, Dowlatabadi said, "The story of Missing Soluch came to me all at once, and I wrote the entire work in my head." Dowlatabadi couldn't write anything down while in prison. "I began to become restless," he said. "One of the other prisoners...said to me, 'You used to be so good at putting up with prison, now why're you so anxious?' And I replied that my anxiety wasn't related to prison and all that came with it, but was because of something entirely else. I had to write this book." When he was finally released, he wrote Missing Soluch in 70 nights. It later became his first novel published in English, preceding The Colonel.

Selected works:

    - Kelidar

Kelidar is a saga about a Kurdish nomadic family that spans 10 books and 3,000 pages. Encyclop?dia Iranica praises its "heroic, lyrical, and sensual" language. The story is tremendously popular among Iranians due to "its detailed portrayal of political and social upheaval." Dowlatabadi spent over a decade crafting the tale. "I spent fifteen years preparing, writing short stories, sometimes writing works that were a little longer, the grounds towards what would become Kelidar," he said.

    - Missing Soluch

In Missing Soluch, an impoverished woman raises her children in an isolated village after the unexplained disappearance of her husband, Soluch. Though the idea for the novel first came to Dowlatabadi in prison, its origins trace back to his childhood. "My mother used to talk about a woman in the village whose husband had disappeared and had left her alone. She was left to raise several children on her own. Since she didn't want the village to pity her, she would take a bit of lamb's fat and melt it and then toss a handful of dry grass or something into the pan and put this in the oven, so that with the smoke that would come out of the oven the neighbors might think that she was cooking a meat stew for her children that night," he told an interviewer. Missing Soluch was his first work translated into English.

    - The Colonel

The Colonel is a novel about nation, history, and family, beginning on a rainy night when two policemen summon the Colonel to collect the tortured body of his daughter, a victim of the Islamic Revolution. Dowlatabadi wrote the novel in the 1980s, when intellectuals were in danger of execution. "I hid it in a drawer when I finished it," he said. Though it is published abroad in English, the novel is not available in Iran, in Persian. "I did not even want to have this on their radar," he said. "Either they would take me to prison or prevent me from working. They would have their ways." The novel was first published in Germany, later in the UK and United States.

    - Thirst

Thirst is a novel of the Iran-Iraq war (1980-1988). It is written mostly from the perspective of an Arabic-writing Iraqi. The original Persian title refers to the concept of 'besmel' explained in a footnote as: "the supplication required in Islam before the sacrifice of any animal". It is used repeatedly in the text, as the characters find it applies to them.

Awards and honors:

    2009     Haus der Kulturen Berlin International Literary Award, shortlist, The Colonel
    2011     Man Asian Literary Prize, longlist, The Colonel
    2013     Jan Michalski Prize for Literature, winner, The Colonel
    2014     Legion of Honour


In August 2014, Iran issued a commemorative postage stamp for writer Mahmoud Dowlatabadi.

نظر شما درباره این آلبوم

نام شما : *  
پست الکترونیک : آدرس ایمیل اختیاری بوده و در سایت نمایش داده نمی شود
متن : *
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود آیکن عکس دانلود
 
7 + 7 =  
 
  - نظرات پس از تائید نمایش داده خواهند شد .
- نظراتی که در آنها به شخص خاصی توهین شده باشد ، تائید نخواهد شد .
- نظراتی که به عکس بالا یا سایت مرتبط نباشد ، تائید نخواهد شد .
- نظرات خیلی کوتاه تائید نخواهد شد .
این آلبوم را در گوگل محبوب کنید.